معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
728
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
افتاده و به خدمت يوسف مشرّف گشته بود ، و هيچكدام را كيفيّت احوال يكديگر معلوم نى ، يوسف پيراهن بوى داده به جهت اعتمادى كه با وى داشت و او را روانهء كنعان نمود ، و حقّ تعالى را اراده آن بود كه انجاز وعدهء خود فرمايد و آن كنيزك فراق زده اول بملاقات فرزند فايز آيد . القصّه - چون بشير بكنعان رسيد مادرش به كنار آب آمده بود و غسل ثياب اسرائيل اللّه مىكرد كه بشير بوى رسيده ، از وى سؤال كرد كه اى ضعيفه منزل يعقوب پيغمبر اينجا كجا است ؟ گفت : يعقوب را چه كنى كه از مردم عزلت گزيده ، و دامن از مخالطت مردم به كلى در كشيده ؟ بشير گفت : اى زن قصّه دراز مكن كه من بشير يوسفم و به رسالت نزد يعقوب مىروم . آن ضعيفه سر برداشت و گفت الهى مدّتيست كه وعده دادهء كه بشير را به تو رسانم ، پيش از آنكه يعقوب را بيوسف و اصل گردانم ، اكنون خبر يوسف مىآيد و بشير من پيدا نيست . بشير گفت : اى زن بشير تو كيست ؟ گفت : فرزند من كه از من دور افتاده و كيفيّت واقعه تقرير كرد . بشير گفت : شادمان باش كه من بشير توام اى مادر خداى تعالى وعده خلاف نكند . نكته - اى درويش ضعيفه را وعده دادند ، در آن وعده خلف نرفت بندهء مؤمن را وعدهء جنّت و رضا و لقا دادند « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً » اميدواريم كه ايجاز وعدهء خود فرمايد و بنده را بمراد و اصل گرداند . القصّه - چون پيره زال فرزند خود را يافت او را باشتياق تمام در بر گرفت ،